تبليغاتX
Daisypath Anniversary Years Ticker پازل زندگی

puzzledemavie

من

puzzledemavie

http://puzzledemavie.blogfa.com

پازل زندگی

پازل زندگی

پازل زندگی

تمام اتفاقات زندگیمون مثل قطعه های پازل است.گاهی اوقات خیلی راحت و بعضی وقتها سخت با هم جفت و جور میشن. بد به حال کسی که پازل زندگیش رو تموم نکرده باشه و بره ... !!

* یکی از علایق مشترک "من "و " تو " پازل است. یادته ؟!!

** این وبلاگ آرشیو ندارد.

پازل زندگی

پازل زندگی
خداحافظ همین حالا...
سلام

این پست آخرین پست پازل زندگی است.

راه من و تو از هم جدا شد.

ما 7 سال و 2 هفته و 3 روز با هم بودیم... رفیق سختی و خوشی هم بودیم...رفیق شادی و غم هم بودیم....نه تنها رفیق غم ، حتی تو غصه هم شریک بودیم...آخه بار غصه بیشتر از غم است...

به آخر راه رسیدیم...

دلیل جدایمون اونی نیست که همیشه فکر میکردیم و ازش میترسیدیم...غیرمستقیم به مشکلات مالی ربط داره و مستقیمش به ...

مطرح کردن دلیل جداییمون هردوی ما رو آزار میده...میدونم که متوجه میشین.

هرچی فکر کردم دیدم اینجا یه خونه‌ی دو نفره بود و میمونه...شاید تو زیاد نمینوشت اما حضورش خیلی خیلی قوی بود...حضورش تو تموم زندگیم قوی بود...اگر روزی روزگاری دوباره زندگیمون به هم گره خورد اینجا مینویسیم.

من دارم وسایلم رو جمع میکنم و میرم یه خونه دیگه. اگه کسی دوست داشت باز هم همراهم باشه میتونه یه ایمیل به من بزنه تا آدرسم رو بهش بدم.

دلیل تأخیر در اعلام هم این است که دوست داشتم اگه قطعی شد خبر بدم.

از همتون ممنونیم.چه اونایی که دوست بودند و چه اونایی که هر چند وقت یه بار یه سر میزدن و میرفتن. از همه ممنونیم.

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 13:44 توسط من |
خطوط قرمز رو "تو" عزیزم نوشته
 

  • از خوردن لذت میبرم.         
  • تو :  کلا با خودم حال می کنم اگه کسی گیر الکی بهم نده.
  • وقتی بهم زور میگن زود آمپرم میره بالا .خیلی بالا            
  • تو :   منم همین طور.
  • عادت بدی پیدا کردم و اون خوندن چند تا کتاب همزمان است.یعنی به طور همزمان چند تا کتاب رو باهم پیش میبرم.
  • تو : اصلا اهل کتاب نیستم.مگه چی بشه.
  • اهل دروغ گفتن نیستم مگر اینکه به خاطر "تو" باشه.
  • تو : دروغ می گم ولی سعی می کنم در جهت شر نشدن باشه نه الکی. 
  • اصلا از حیوان خوشم نمیاد.چه اهلی چه وحشی . برای همین از دیدن برنامه های مستند و تیپ راز بقا که همه پشت شیشه تلویزیون هستند خیییییییلی خوشم میاد.
  • تو : خیلی از حیوان خوشم میاد ولی از سگ می ترسم. 
  • آدم دل رحمی هستم.
  • تو : منم.
  • تو اجتماع با خانمها خیلی راحت تر از آقایون هستم.
  • تو : من با هیچ کی راحت نیستم.
  • خدا نکنه بخوام یه چیزی رو برای یکی تعریف کنم. هی وسطش یادم میره موضوع چی بود.یا خیلی جاهاش رو تکرار میکنم الکی.اونقدر که خودم حوصلم سر میره.
  • تو : منم  
  • عاشق آشپزی و تزئین غذاها هستم. دوست دارم مواد سالاد ریز بشن اما مواد غذا درشت باشه.
  • تو : از این جور زنا خوشم میاد مثل عمم..
  • ماهی دوست دارم. مخصوصا قزل آلا و سفید
  • تو : من بدم میاد از ماهی از تن ماهی خیلی خوشم میاد یا ماهی بدون تیغ
  • عاشق سوپ و آش هستم.
  • تو : حرفشو نزن.
  • خیابون گردی و مغازه ها رو بالا پایین کردن برای من تفریح نیست.
  • تو : من متنفرم
  • به شدت تو محیط کار از بابام میترسم.
  • تو : از هیچ کسی نمی ترسم به هر قیمتی که باشه.
  • همیشه دوست داشتم خیاطی یاد بگیرم اما هر دفعه شروع کردم ولش کردم.دوختن رو یه خط صاف خیلی سخت است !
  • تو : خیلی دوست دارم یه ساز ِدلی یاد بگیرم ولی پشت کار ندارم شرایط هم نگذاشت.
  • همیشه دوست داشتم یه عمل کوچیک داشته باشم و برم تو اتاق عمل و بعد بستری بشم و همه بیان عیادتم.
  • تو : از هر نوع بیمارستان رفتن بدم میاد.
  • از رقصیدن خوشم نمیاد.به نظرم مسخرست. وقتی به دلم میشینه و با میل خودم میرقصم که واقعا یه نیرویی من رو بکشونه وسط. همیشه دوست دارم چشمام رو ببندم و تنها با موسیقی روحم برقصم. این کار رو انجام دادم و خیلی لذت بردم.
  • تو : متنفرم از رقص نه می خوام برقصم و نه کسی برام برقصه.
  • صبحانه غذای پختنی دوست دارم.
  • تو: باشه کوفت هم بود بود.
  • کمی تنوع طلبم.
  • تو : ای کمی  ولی به شرطی که بعدش ضایع نشم.
  • میترسم که دیابت بگیرم. سابقه اش تو فامیل پدریم هست.
  • تو : مریضی واسم مهم نیست ولی خدا کنه هر مرضی می گیرم جوری نباشه که کسی بفهمه خودم بدونم بسه. 
  • احساب کتاب پول و عدد و رقم سخت ترین کار است برام
  • تو : مهم اینه که پول باشه حساب کتابش مهم نیست
  • اعداد و شماره ها خیلی خوب تو ذهنم میمونه.
  • تو : بستگی به شرایطم داره
  • نسبت به تمیزی خونه و دور و برم حساسم. اگه جایی برم که کثیف باشه سریع دستمال پیدا میکنم و تمیز میکنم .
  • تو : منم .حتی بدتر از اون بدتر
  • آب خوردن سرد دوست ندارم.
  • تو : نعمت خداست . سلام بر حسین لب تشنه
  • عاشق بوی نوزاد و خود نوزادم.
  • تو : تا حالا نبوییدم نوزادی رو
  • داداش و مامانم میگن خنده هام اصلا قشنگ نیستند و باید تنظیمش کنم !
  • تو : گریه هام این جوریه 
  • محافظه کارم
  • تو : اصلا
  • حتی اگر بدونم یکی داره یه جواب چرت و پرت میده به روی خودم نمیارم و جوری وانمود میکنم که انگار تو راست میگی....
  • تو : همون لحظه به روش میارم
  • از اینکه اس ام اس های دیگران رو یواشکی بخونم کیف میکنم اما متنفرم از اینکه ببینم کسی تو منوی اس ام اس من داره میچرخه میخوام لهش کنم.
  • تو : فرقی برام نداره چون پاک می کنم همه رو .
  • یه دنیا ایمیل فورواردی نخونده دارم.
  • تو : یا همه رو زود می خونم یا همه رو پاک می کنم.
  • بوی تن مامانم اکسیر است. خستگی رو از تنم میبره. آرومم میکنه. کاش میشد یه شیشه ازش بردارم و تا همیشه داشته باشم.
  • تو : دوست دارم تو بغلش بودن رو
  • همیشه ترس از دست دادن مامان و بابا و داداشام اذیتم میکنه.
  • تو : واقعا این واقعیت خیلی تلخه 
  • برای افراد مسن احترام خاصی قائلم.
  • تو : منم ولی به جز فامیل 
  • اکثر مواقع تو جمع هستم اما نیستم.
  • تو : از جمع خوشم نمیاد. 
  • به نظرم صدای قشنگی ندارم.
  • تو : ای بدک نیست 
  • بدم میاد از اینکه وقتی عصبانی یا هول شدم یکی که یه ذره از من بزرگتر است با لحن مادرانه ای !!! من رو آروم کنه. کسی مثل زن داداشم یا همکارم.
  • تو : خوشمم میاد ولی واسم مهم نیست هر کاری بخوام می کنم.
  • بدم میاد از مردای زن ذلیل. بدم میاد.بدم میاد.
  • تو :خوشم میاد ازشون چون احترام میزارن به زناشون
  • میدونم خیلی از روزه های امسالم قبول نیست.خیلی دروغ گفتم واسه بیرون رفتن و دیدن "تو"
  • تو : امیدورام مال همه که قبول میشه هیچ مال منم قبول بشه. 
  • نماز هام رو مرتب نمیخونم.
  • تو : سعی می کنم بخونم
  • از اینکه یکی بهم بگه عزیز به جای عزیزم بدم میاد.
  • تو : منم  
  • از کلمه خانمی هم بدم میاد.
  • تو : واقعا
  • .....................
  • .............
  • .........
  • .....

**************************

 من : مردم از خنده وقتی خوندم ! آخه این همه تفاهم رو چیکار کنیم ؟

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 14:40 توسط من
17
 

"تو" داره با بدترین شرایطی که هر کسی میتونه داشته باشه میاد . بدترین شرایط. درس و خانواده به کنار چند وقت است دچار مشکلی شده که فقط معجزه میتونه حلش کنه. نور علی نور شده. سر این موضوع بهش اصلا حق نمیدم و خیلی ازش ناراحتم چون به من نگفته بود داره چیکار میکنه.

نمیدونم امروز چه حرفهایی زده میشه؟ چه قدر زده میشه؟ تا کجا پیش میرن ؟ بابام خوشحال نیست. مامانم ای... شاید چون من رو بیشتر از نظر احساسی درک میکنه و میفهمه بهتر است.

رفتم گل فروشی پرشیا و یه سبد گل سفارش دادم. لیلیوم صورتی با لبه ی سفید و آلسترومریا سفید. حالا عکسش رو میذارم. قرار است بگیره و بیاره خونمون.

یادم نمیاد تو این ۶ سال به اندازه ی امروز اس ام اس بازی کرده باشیم. چت میکردیم. مرتب سووال میپرسید. چی بپوشم؟ کوتاه ؟ بلند ؟ چی بگم؟ این رو بگم؟ اون رو بگم ؟ و .......

الان حالم اصلا خوب نیست.چون یهو تموم ذوقی که داشتم پرید. اس ام اس زد و شرایط فوق العاده بدی رو که داشت یادم آورد.

شدن یا نشدنش برام مطرح نیست. مهم واسم این است که تکلیفمون معلوم میشه.

میوه ( سیب، خیار ، پرتغال، موز ، زردالو ، توت فرنگی ) شکلات و سوهان کنجدی ( از دزفول ) چای و شربت آلبالو.

نمیخوام برم پیششون. چون بینهایت عصبی هستم. میترسم گند بزنم یا موقع حرف زدن صدام در نیاد. تنها باشن بهتر است فکر کنم.

ازتون خواهش میکنم. از تک تک کسایی که اینجا رو میخونن میخوام دعا کنن "تو" بتونه راحت حرف بزنه. جریان خوب و روون پیش بره و مامان بابام از خودش خوششون بیاد. کاری به مشکلاتش ندارم میخوام از انتخابی که داشتم راضی باشن.

اونقدر گلوم گرفته که حتی نفس ازش رد نمیشه.

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 17:7 توسط من |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگفا